|
وبلاگی با موضوعات ادبی.هنری.سینمایی. و مهندسی فرهنگی
|
اولا فکر نمی کنم موضع من خیلی مهم باشد! دوما برادر عزیز من فکر میکنم کشوز ما در حال حاضر بیشتر از بازنده و برنده نیاز به سازنده دارد !! ول کنید این دعواهای ناتمام را .
ولی در مجموع آنقدر از این بی تقوایی های اخیر دلزده ام که حال نوشتن سیاسی را گویی از من گرفته اند. نشاط سیاسی از ۲۲ خرداد در امثال من فریز شده است. اما فهم سیاسی هرگز. جریانهایی سعی دارند ما را به سیاه و سفید دیدن همه چیز عادت دهند!!! ولی خلقت خدا چشمهای بصر و بصیرت امثال بنده رااحتمالا رنگی خلق کرده و نمی توانم صددرصد این یا آن را تایید کنم. با ما یا برما شعار بوش بود خندیدیم حالا بیخ ریش خودما ن سبز شده و هر دو طرف دعوا میگویند یاباما و یا برما !!
ان ا... مع الصابرین . انشا ا.... علی تنها نماند!!!! کوفه و اهلش که الحمدلله خود را به خواب زده اند.
کاملا آنی کمتر از ده دقیقه به زمان اکران فیلم تصمیم گرفتم به سینما سیمرغ مشهد برویم . همسرم هم این موقعها به قول معروف پاست و نه نمیگوید. درست موقع تیتراژ بریده بریده فیلم توی سالن شماره چهار سیمرغ بودیم. جمعیت تقریبا سالن را پر کرده بود. و این خود علامت خوبی برای من بود. فیلم توانسته بود مخاطب را به سالن بکشاند. آنهم در سینما سیمرغ .
خوشحالم که توانستم این فیلم را ببینم. ا زکلمه افتخار میکنم هم ابایی ندارم. چرا که فیلم کاملا متمایز از فیلمها ی سالها ی اخیر بود. پرداختن به قرآن کار نویی بود که جای تقدیر دارد و نشان میدهد که میشود بدون حقنه کردن سکانسهای تصنعی هم فیلم برای قرآن ساخت و البته بهتر هم ساخت.
روایت داستانی:
داستان سرراست اما تازه و غیرکلیشه ای است. مامور یک موسسه ایرانی در سفر خارجی اش دلباخته دختری خارجی میشود. نویسنده سعی داشته پا را از خط قرمزها فرا نگذارد بنابراین ارتباط تنها در حد علاقه میماند و بعد هم با تدوینی خوب مخاطب را به صحنه سفارت میرساند.و عقد شرعی . اما تاثیر پذیری داستان از اتفاق مانند دیدار اتفاقی رحمان توانا و ژولیت خمسه در رستوران از بار منطقی و باورپذیرانه فیلم کاسته است. و یا مجرد ماندن رزمنده سالم و بدون معلولیتی به سن رحمان آنهم اینهمه سال بعد از جنگ و آنهم در خانواده ای این قدر سنتی کمی غیرعادی است. خصوصا که خاله و عمه رحمان سرسفره عقد بهم میگویند چه فکرهایی برای رحمان داشتیم!! د رحالی که رحمان با احتساب امروزین بودن فیلم حداقل بیست و چند سال است که بایست دنبال زن گرفتن باشد.
ترسیم فضای دین سنتی و دین یک تازه مسلمان جستجوگر به خوبی و با حداقل هزل کاریکاتوری شده و این ما را با سبک تازه و کارگردانی تازه آشنا میکند . سبکی که توانسته است در عین شوخی با مخاطب وقیح و هزل آلود نباشد و در عین حال گاه عمیق و پیام مند باشد. بماند که ظنر مستتر در فیلم گوشه ای هم به نوع مذاکرات ایرانی ها میزند و هرسه بار عبارات یکسانی بین مذاکره کنددگان تکرار میشود!
دیالوگها:
نقش دیالوگها در فیلم مهم و قابل توجه است . بخش مهمی از شخصیت پردازیهای رحمانیان مرهون دیالوگهای دقیق متن است. تفاوت لحنها تکیه کلامها و ضرب المثلها به خوبی پرده از پتانسیلهای گفتگو برداشته است. و نشان میدهد آقای رحمان توانا با وجود تحصیلات ظاهرا عالیه . از نظر فرهنگی جزو عوام محسوب میشود. به عنوان مثال تفاوت نام بردن از حافظ خیلی معنادار است. ژولیت او را مولانا خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی نام میبرد ولی رحمان اصلا حافظ را به این نام نمیشناسد!
موسیقی :
موسیقی خصوصا صدای زن در القای خط عاشقانه فیلم گاه بیشتر از خود فیلم نقش دارد . مخاطب آوازهای فرانسوی و عربی را نمی فهمد ولی به صورتی عمومی حس میکند که سکانسهای همراه با این موسیقی دارای حسی عاشقانه است. و این نوعی خلا را برای مخاطب فارسی دامن میزند . د رواقع د راین فیلم شاید شاهد نوعی عشق پرداخت نشده هستیم. بهم رسیدن رحمان و امنه خیلی راحت است و دم دستی و شاید کارگردان از وزن گذاری بیش از این برای موضوع عشق د رفیلم به راحتی عبور کرده که جای بحث دارد.
بازی ها :
پرستویی د راین فیلم به تعبیری تمام کادر را اشغال نموده. و این در فیلمی از مازیار میری میتواند معنای دیگری هم داشته باشد. یعتی کمفروشی. بد اخلاقی. اسراف اسکناس. و .... همه تجلی های عمومی مرد ایرانی و بلکه آدم ایرانی است. و آمنه با هیچکدام از اینها با استناد به قرآن کنار نمی تواند بیاید.
از پرستوی های فیلم که بگذریم بازی نقش ژولیت یا آمنه با اینکه مقداری حسی است ولی حتی بیشتر از نقش های پرستویی بار فیلم را بر دوش دارد. و باید به بازیگیری کارگردان تبریک گفت. و البته سایر نقشها در ابهت این دو بازیگر تقریبا دیده نمیشوند و البته بد هم بازی میکنند . مانند رییس اداره ای که تیپ است و شخصیت نمیشود.
فیلم برداری:
هم صحنه های طبیعت لبنان و هم سکانسهای داخل ایران - مانند فیلم برداری از سفره زنانه - هوشمندانه و معنادار است و کاملا تدوین توانسته است حرف و پیام کارگردان را به مخاطب برساند مانند زوم های چند لحظه ای روی تبلیغات متضاد در در و دیوار لبنان و هم کلوزآپ های جهره های رحمان و آمنه هنگام چشم دوختنهایشان . فیلم برداریهای رحمان و شعرخوانی های آمنه.
البته صحنه مو افشاندن و لباس مرتب نمودن مترجم در سر میز مذاکره کمی بیش از حد عریان است و میتوانست بسیار بهتر هم فیلم برداری شود.
پرحرفی و پرنویسی را برای محیط وبلاگ مناسب نمی دانم.
همین قدر بس است.
کتاب قانون را حتما ببینید.
به همین خاطرمردم برای برگزاری مراسم عزا وعروسیشان دربعضی اماکن اشتیاق بیشتری نشان می دهند.
دریک نمونه مقایسه ای جالب ، خانه هنرمندان درتهران با درک پتانسیلهای سایت، محل نمایشگاه آثارعکاسی وویدئوآرت هدیه تهرانی می شود وجمعیت زیادی بادوتصویرذهنی هدیه تهرانی و خانه هنرمندان پدیرای خیل علاقمندان میشود و در همان ساعات نخست سالن پر جمعیت میشود. و حتی اسفندیار مشایی را به سالن مذکور میکشاند ؛ در حالی که خانه هنرمندان مشهد در یک بن بست شهری در انتهای خیابان شهید بهشتی معمولا به سکوت آراسته است.
انتخاب مکان نادرست برای نمایشگاههای شهرداری هم از مکانیابی نادرست رنج میبرد. مثلا نمایشگاهی برا ی جذب شهروند مشهدی برگزار میشود اما مکان آن در پارک کوهسنگی انتخاب میشود که عموما محل مراجعه زائران است و کمتر مشهدیها به آنجا میروند!
یا نمایشگاه های مطلع عشق در جایی برگزاری میشود که تقریبا هیچ شانسی برا ی انتخاب ندارد چرا که هیچ تصویر دهنی روشنی از نمایشگاه در دهن مخاطب نیست.
امید است در تجربه های بعدی به این عنصر مهم و نقش تصویر دهنی مخاطب- از مکان - در مراجعه او
توجه بیشتر شود.
سالهای دور گذشت و بارهاو بارها در منزل پدرم میزبان مرحوم ریاحی بودم. تا همین اواخر هم در دوره قران قدیمی مسجد که در خانه ها میچرخد تشریف می آوردند.
بهرحال این ضایعه را به جناب ریاحی تسلیت میگویم.
اتابک. بهرام. روشنک. جهان. شهرام. یلدا. سیروس. ستایش. الهام. منصور.
آنخماهو!! . آختانون. یوزارسیو!
نمی دانم همین قد رمثال کافیست. یا بازهم برای حیرت مستتر در سوالم بایستی دلیل بیاورم. اگر بخواهیم اسم های مرسوم ایرانی ها را در یک دسته بندی کلی بچینیم میبینیم که حداقل دسته بندی های زیر وجود دارد.
که ممکن است ریشه های برخی از این اسامی در گروهای خودشان نباشد . چراکه قطعا فرهنگ پهلوی از اسم سازی بر مبنای فرهنگ ایران قبل از اسلام استقبال داشته و این موجب پدید آمدن موج تازه ای از اسامی پارسی باستان در ۵۰ سال گذشته شد.
اما روند نامگذاری ها ی خلق الساعه در بین فرهنگ عامه بالاشهریها همچنان ادامه دارد.
آنچه در این میان برایم جالب است این موضوع است که تلویزیون در محصولاتش به عمد یا سهو معمولا نقش های مثبت را با اسامی مدرن مانند ستایش و ... گره میزند. و باز هم در اقدامی مشکوک به عمد یا سهو نقشهای منفی را به نامهای دهاتی با ته مایه مذهبی میدهد و در این میان آدمی می ماند که پس نامهایی مانند محمد و علی و ... کجا رفت! و چرا در فیلمها القا و تشویق پنهان و آشکاری به نامهای ائمه نمی شود!
این القا با وجود مهاجرتهای گسترده روستاییان به شهرها . وجود حاشیه نشینی چندصدهزار نفری در شهرهای بزرگ . انقطاع مهاجران از فرهنگ سنتی و دیرینه شان . تاثیر پذیری و بلکه عطش مهاجران برای مدرن به چشم آمدن و به روز نشان دادن خو.دشان همه و همه نشان از نقش مهم صدا و سیما در این چند سال دارد. که در صورت اصرار تلویزیون بزر این روند احتمالا فرهنگ نامگذاری طی دهه اتی کاملا تغییر خواهد پذیرفت و احتمال اینکه نامهایی چون محمد و علی از صدر فهرست نامگذاری متولدین سقوط کنند وجود دارد!
نام خوب را گفته اند یکی از میراثهای پدربرای فرزند است. و آیا به راستی تلویزیون پدرخوانده فضای نامگذاری مهاجران نیست؟
پیراهن سیاه بر تن
دلی سیاه در سینه
مردمکهای سیاهی در نگاه
و سی آه
جیره ماهانه ریه ها
و دندانها
و موهای سفیدم
محاسن سیاهم به سفیدی میزند
و معایبم به سیاهی
عینکم در آفتاب سیاه میشود
تا سردرد نشوم
و قهوه ای سجاده ترمه ام
با باران بی رنگ نگاهم
به سیاهی میزند
زمان را سایه سیاه شاخص راست قامت
در ساعت آفتابی حیاط حرم اعلام میکند
پشت به خورشید ایستاده تا ساعتش را بخواند
خیابانهایمان
که مسیر است و مذهب
سیاه پوش آسفالت های ناهمگون است
هر کلاغ سیاه خبرچین
سی و نه قلو برادر دارد!
فصل چل چلی کلاغهای سیاه
خبرهای سیاه
و امضاهای سیاه نامه های اداری است
نظر به تعهد و تخصص
بدینوسیله جنابعالی
به موجب این حکم
به عنوا ن سه نقطه
منصوب میشوید
و این گونه
سیاهه سابقه برادری دیگر
یک خط طولانی تر...
گوشی سیاهش بیشتر زنگ خواهد خورد
و از زور میس کالدها خواهد مرد...
نخود سیاههایم را هنوز خالی نکرده
یکی دیگر زنگ میزند
تجارت نخود سیاه
هیزم جهنمم خواهد شد!
نخود سیاه بار زده ام
۸۸/۷/۲۶ ه. ع.
در مردمکم بانی باران شده ای
خندیدن من دلیل بر آمدنت
چشمان ترم نشانی دلشده ای!
۱/۵/۸۸ ّهادي عرفان
کمی آنسوتر رییس جمهور همان اول صبحی با جمعی از مردم در تالار صبا جلسه داشت. اینجاهم گره ترافیک و محدودیتهای ترددی و امنیتی و همهمه و شلوغی و ازدحام ....
و تازه امروز هم قراراست طلسم کنگره بالاخره بشکند! و بعد از ۱۳ سال بالاخره کنگره ۲۳۰۰۰ شهید استان های خراسان برگزار شود.
دومین بار همراه با یکی از مراسم تشییع شهدا روحش را نمادین تشییع کردند
پیکر شهید اخیرا در تفحص پیدا شد . یکبار قرا تشییع گذاشتند که قرار لغو شد
و هی عقب افتاد این تشییع ....
تا پنج شنبه هفته پیش که قرار بود تشییه شود... گفتند سردار شوشتری را سه شنبه تشییع کنیم عده ای گفتند سردار را هم پنج شنبه تشییع کنید!! ولی نپذیرفتند شاید شهید صلواتی برایشان مهم نبود!
ولی سردار این قدر دیر آمد تا پنج شنبه با صلواتی با هم بروند!
آقای چمی گو میگفت در مراسم تشییعش نیم ساعت اول فقط صلوات پخش میشد! صلواتی را همه به اعتقاد ش به صلوات میشناختند!
برای شادی روحش صلوات !