کسانی که برای اولین بار با رسم الخط و فیزیک ادبیات "من او " مواجه شده اند قطعا مجبور به خواندن دوباره برخی فصول شده اند. این بار و در رمان "بیوتن" کلمات انگلیسی تبار هم به این مشکل اضافه شده و نویسنده حداکثر سعی خود را برای بارکشی از توان زبان شیرین فارسی برای انتقال لهجه ها َ افکتها َ و... نموده است. و با حرکات گرافیکی مخصوص به خود - از جمله تعبیر سجده واجبه !!! در حاشیه برخی عبارات - درصفحه آرایی سعی خود را افزونتر بکارآورده است.

بقول شهید آوینی نقد مضمون چندان صحیح نیست . چراکه مافی الضمیر نویسنده است و اصلا خود نویسنده است و شما نمی توانی به نویسنده بگویی چرا تو رضا امیرخانی هستی! اما بعد از تجربه خواندن با حوصله "من او" و "بیوتن" پیرنگی در ذهن من شکل گرفته است و آن اینکه گویی نویسنده همچون شوالیه ای سراپا آهن آذین! سعی کرده خود را از مخاطب پنهان کند. خودی که در هر دو رمان فوق درتمایز با آثار دیگر رمان نویسان آشکارا تنها درپس ساختار و فیزیک نگارش پنهان شده است.

به عنوان مثال در آثار پروست مانند "زمان از دست رفته" شمای مخاطب در توانمندی روانشناسانه وتحلیل شخصیتی نویسنده چنان با شعف غرق میشوید که متوجه حضور ولو پررنگ نویسنده در کنارتان نمیشوید .

اما در بیوتن شما با چیزی جز جابجایی مرتب زمانها و زاویه دیدها و دیالوگها و مونولوگها مواجه نیستید. ژرفترین لایه های "من او" و "بیوتن" یک عشق نافرجام شرقی است . عشقی است که مثال خوبی از دوری و دوستی است. و اتفاقا این ژرفا تقریبا هرگز توسط نویسنده موشکافی روانشناسانه نشده و بیشتر نویسنده سعی کرده با ذکر رویی ترین لایه های اتفاقات مخاطب را به آنالیز و معناشناسی این اتفاقات وادارد.

بیوتن را شروع کنید... گرچه شاید قادر به پایان بردن آن نباشید.!