آنهم در چنین روزی...
۸مرداد۸۴ بود.من به عنوان مدیر تبلیغات شهری و آرایه های محیطی سازمان فرهنگی شهرداری مشهد معارفه شدم. این طوری وارد شهرداری شدم. البته رایزنی با من مدتی طول کشید. ولی بالاخره ۸سال قبل در همین روز بود که اصطلاحا پایم به مجموعه شهرداری باز شد. مدیریت مذکور حجم متنوع و متفاوتی از کار داشت. من قبل از آن معاون حوزه هنری خراسان بودم. و خب طبیعتا تفاوت حجم کار کاملا بین محل جدید با محل قبلی محسوس بود. در سازمان من تقریبا سالی ۱۱۰۰۰ نامه امضا کردم. هر سال قریب به ۱.۵ میلیارد درآمد کسب شد. و درآمد سازمان در دوره من چند بار رکورد تازه ای خورد. که آخرین بار توانستند همکاران بخش تبلیغات محیطی طی یک ماه ۱۵۰.۰۰۰.۰۰۰ تومان درآمد کسب کنند.آن زمان مدیریت ما به قول بچه های سازمان چاه نفت سازمان بود. وقتی سازمان را ترک کردم با درآمدی نزدیک به دومیلیارد تومان در سال . هنوز هم سازمان خودکفا بود و مثل امروز وابسته به بودجه های شهرداری نبود. از همکاران آن دوره میتوانم به حاج آقای شادکامُ و آقایان نخعی شریف . بارانی .قاسمی.ابراهیمی.عنابستانی و هرمززاده و ا زهمکاران مدیریت میتوانم به آقای وارسته و جوادپور و خانمها غلامی.اکبری و اکبرزاده اشاره کنم.
حالا که به آن دوره نگاه میکنم به خاطر تلاش برای بهبود دریافتی بچه ها ی همکار . تلاش برای کاهش جدی هزینه ها. تلاش برای افزایش سالم درآمدها . و اقداما ت علمی مانند همایش نورپردازی شهری و نیز نظم در خور اعتنای مدیریت که حاصل دقت خانم اکبرزاده بود از خدا شکرگذاری میکنم.سختی های آن دوره را هم نمی گویم. چون مهم نیست. روز ی که وارد مدیریت شدم دو هدف داشتم یکی تهیه طرح جامع تبلیغات محیطی و یکی تهیه طرح جامع نورپردازی برای مشهد که خوشبختانه اولی محقق شده و دومی هم تا حد زیادی انجام شد و من به قولی که بابت ان به شهردار وقت آقای مهندس بنی هاشم - که بحق از نیکان هستند- پایبند بودم و خوشبختانه به قولم هم عمل کردم.
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 14:52 توسط محمد هادی عرفان
|